رضا قليخان هدايت
808
مجمع الفصحاء ( فارسي )
خواندمش آيينهء جان و مرا ننمود روى * اين روا كى داشتى گر دل نكردى آهنين نكهت گيسوى عنبر بيز مشكافشان اوست * شمّهيى از خاك پاى شهريار راستين خسرو اسلام يوسف شاه جمشيد زمان * آنكه پيش آستانش آسمان بوسد زمين رايتش را شهريار اختران در اهتمام * خاتمش را گنبد فيروزهگون زير نگين اندر آن ميدان كه راند فوج دشمن چون رمه * تيغ او از كامهء بدخواه خواهد سر گزين هست داغ امتثال امر آن والاجناب * اختران را بر جباه و آسمان را بر سرين از حوادث دهر را اقبال او سد سديد * وز نوايب ملك را تدبير او حصن حصين تا نتابد بال پشه قوت پيل سترك * تا نتابد دست رو به پنجهء شير عرين همچو پشه حاسدان را پايمال پيل ياب * همچو روبه دشمنان را زيردست شير بين در مدح خواجه عز الدّين فرمايد چو در قلب شتا خم شد كمان رستم بهمن * شمر شد آهنين خفتان و آمد آب رويينتن دهد زينت كنون لاله به لؤلؤ دوحه را ساعد * كند زيور كنون شبنم ز گوهر شاخ را گردن